بالاترین
سهم سالانه درآمد نفت طی سالهای گذشته مربوط به دولت نهم و پایینترین آنها مربوط
به دولت میرحسین موسوی بوده است.
بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی سازمان اوپک
در سال 2007 دولت محمود احمدینژاد با متوسط درآمد نفتی بالغ بر 62 میلیارد درسال
طی سالهای 2006 و2007 میلادی بیشترین سهم درآمدهای نفتی (تنها از محل صادرات نفت
خام) بین تمام دولتهای پس از انقلاب اسلامی از آن خود کرده است در حالی که دولت میر
حسین موسوی که به کابینه جنگ معروف است با متوسط درآمد سالانه 12/8 میلیون دلار در
سال پایینترین سهم سالانه از درآمدهای نفتی را بین دولتهای سه دهه گذشته داشته
است. البته نکته قابل تأمل آنکه مقایسه آمارها نشان میدهد نرخ رشد تولید ناخالص
داخلی در دولت میر حسین موسوی معادل۶/۴درصد بوده است در حالی که همین نرخ در
دولت هاشمی رفسنجانی که نزدیکترین دولت از نظر درآمدهای نفتی به کابینه جنگ بوده
است منفی ۴/۰درصد بوده است. البته از نظر نرخ رشد تولید ناخالص داخلی
بالاترین رقم مربوط به دولت محمود احمدینژاد با نرخ ۵/۲۵ درصد بوده که بر اساس
گزارش اوپک تنها مربوط به دوسال اول نخست فعالیت این دولت بوده است.
بالاترین
تراز تجاری در بین دولتهای مورد مقایس مربوط به دولت خاتمی بوده است که طی هشت
سال فعالیت کل صادرات کشور را از رقم 13 میلیارد دلار در سال به 60 میلیارد دلار
ارتقاء داده است و دوره فعالیتش را با 66 میلیارد دلار مازاد به پایان رسانده است.
مقایسه آمارها نشان میدهند جمع کلGDPتولید شده در دوره میرحسین موسوی معادل 1137 میلیارد دلار
بوده است که در مقایسه با دیگر دولتها بالاترین تولید ناخالص داخلی تولید شده در
کشور است که البته برای درک بهتر این رقم یادآورشویم که در کل دوره فعالیت میرحسین
موسوی شرایط جنگی بر اقتصاد کشور حاکم بوده است. از نظر نرخ رشد واردات دولت محمود
احمدینژاد رکورددار دولتهای سه دهه گذشته محسوب میشود. دولت نهم اقتصاد ایران
را با وارداتی معادل 40 میلیارد دلار تحویل گرفت و طی دو سال اول فعالیتش این رقم
را با 13 میلیارد رشد به 53 میلیارد دلار رسانده است که به معنی رشد متوسط سالانه 6/5
میلیارد دلار در میزان واردات است. البته بالاترین میزان تولید روزانه نفت نیز
مربوط به دولت نهم است که حدود 4 میلیون بشکه در روز است این رقم در دولتهای دیگر
به ترتیب خاتمی 3/6میلیون بشکه، هاشمی 3/4میلیون بشکه و موسوی 2/3 میلیون بشکه در
روز بوده است.
در
زمینه میزان صادرات سالانه با متوسط 79 میلیارد دلار صادرات در سال و سهم 78/ 3
درصدی نفت خام در این صادرات در بین دولتهای دیگر رکورددار بوده است که البته با
توجه به آنکه بخش عمدهای از این صادرات مدیون رشد قیمت محصولات پتروشیمی طی سالهای
مورد بحث بوده است نمیتوان این صادرات را ناشی از توسعه فعالیتهای تولیدی یا ایجاد
ارزش افزوده کاملاً غیر نفتی دانست. همانطور که این مسئله در مورد دو سال آخر فعالیت
دولت خاتمی نیز تا حدود زیادی قابل تعمیم است و بهطور حتم اگر در جداول ارائه شده
میتوانستیم درآمدهای ارزی ناشی از صادرات محصولات پتروشیمی را نیز از دیگر
درآمدهای صادراتی مجزا میکردیم فضای شفافتری از نظر توسعه فعالیتهای اقتصادی
کشور قابل استنباط بود. یکی دیگر از شاخصهای استنتاج شده از بولتن اوپک مربوط به
متوسط نرخ رشد سالانه تولید ناخالص کشور است که در دولت احمدینژاد این رقم به 25/5
درصد رسیده است. رکورد نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشور طی سال 1994 توسط دولت
هاشمی رفسنجانی شکسته شده است طی این سال رقم فوق به 5/43 درصد رسیده است و بعد از
آن در دولت میرحسین موسوی در سال 1985 اتفاق افتاده است که نرخ رشد تولید ناخالص
داخلی به 4/33 درصد رسیده است در دولت نهم نیز طی سال 2007 میلادی نرخ رشد تولید
ناخالص داخلی به4/32 درصد رسیده است که در واقع سه سال فوقالذکر تنها سالهایی
هستند که در اقتصاد ایران شاهد جهش بالای 30 درصد در تولید ناخالص داخلی بودهایم.
جدول
تفکیکی درآمدهای نفتی 4دولت طی 25سال گذشته، در روزنامه خبرروز دوشنبه24فروردین1388 درج شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
بنویسیم رسانه ملی بخوانیم خط اعصاب مردم ؟ بخوانیم مجمع بی خردان ایران ؟ بخوانیم مرکز تولید آب گوشت بدون گوشت ؟......بخوانیم چه ؟
رادیو و تلویزیون جوری دارند برای احمدی نژاد تبلیغ می کنند که دیگر احمدی نژاد ستاد لازم ندارد. اخبار شده است تماما وله های تبلیغاتی برای احمدی نژاد ، ۲۰.۳۰ شده است ستاد مركزي ايجاد تفرقه و اختلاف بين اصلاح طلبان يا رقباي احمدي نژاد. خلاصه من نمي دانم اين چه انتخابات برابري است ،يك طرف با پول بيت الملل و ۷ كانال با برد داخلي و بين المللي و يك طرف روزنامه هم ندارد. لا اقل اجازه بدهيد ساير احزاب و گروه ها هم تلويزيون بزنند. (چه خيال خامي همين وبلاگ ها و سايت ها را هم فيلتر نكنند جاي بسي شكر گذاري است.)
خلاصه نمي دانم چه بنويسم فقط اين را مي دانم كه ((عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد...)) مردم آن قدر نسبت به رسانه ملي محبت دارند كه تجربه ثابت كرده هر كه را اين رسانه مورد لطف خود قرار بدهد خيلي زود مردم ارادت خود را نسبت به وي نشان خواهند داد.
فقط حيف از پول بيت المال كه در اين سازمان عريض و طويل صرف ساخت مزخرفات مي شود....حيف....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
رهبري در صحبت هاي نوروزي امسال خود اشاره اي داشتند به بحث اصلاح الگوي مصرف اگر از منظر اقتصادي بخواهيم به اين امر نظر بيافكنيم مي شود همان خرج كردن بهينه منابع خودمان به نوعي.يا همان اصل كميابي منابع و نامحدود بودن خواسته ها و لزوم تخصيص بهينه منابع در اقتصاد . كه اصل مسلم پيشرفت هر جامعه اي است و در اين موضوع هيچ كس ترديدي ندارد و تمام مكاتب اقتصادي هم تلاششان بر اين است راهكاري معرفي كنند تا بتوان به آن نقطه مطلوب رسيد منتها تفاوت در تعريف آن نقطه مطلوب و نحوه رسيدن به آن است...
يكي از اين منابع بسيار با ارزش و كمياب حيثيت تاريخي و آبروي كشور ايران است كه با خون دل خوردن طي قرون متمادي و با تلاش فرزندان ايران و سرمايه هاي انساني اين زاد بوم حاصل شده است و امروز هويت با ارزشي به نام ايران را رقم زده است.
موارد بسياري را براي اصلاح نحوه مصرف كردن منابع مي توان به دولت توانمند نهم پيشنهاد كرد اما از مهمترين آن ها كه مخصوصا جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رييس جمهور بايد به آن توجه نمايند ، رعايت مصرف بهينه در خرج كردن اين آبروي تاريخي در مجامع بين المللي است ، هر چه تا به اين جا خرج شد و چيزي عايد كشور نشد ، به كنار . با توجه به بيانات رهبري بايد در سال جديد آقاي احمدي نژاد مصرف بهينه را در خرج كردن آبرو و حيثيت ايران در مجامع جهاني و داخلي رعايت نمايند.
ان شالله
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
"من با اون بالایی لابی کرده ام" علی دایی با این جمله
سکان هدایت فوتبال را به دست گرفت. اینبار اما لابی با آن بالایی هم برای نجات
فوتبال ایران از تحقیر کافی نبود چرا که فوتبال ورزش است و علاوه بر توکل ، تسبیح
چرخاندن ، شانس ، اقبال و شور و حرارت و تعصب در قرن جدید به کمی دانش ، تجربه و
هوشیاری هم نیازمند است. ما همچون همیشه در باد گل های اتفاقی و پیروزی های میلیمتری
و تساوی های باآورده خوابیدیم تا باز هم شبی تلخ در فوتبال مان رقم بخورد. زنگ خطر
برای ما پیش از این ها به صدا در آمده بود. زمانی که موقعیت های مسلم گل رقبا با
بخت و اقبال و رشادت دروازبان ایران به ثمر نمی نشست و ما تسبیح در دست می چرخاندیم
و تساوی ها را با افتخار جشن می گرفتیم. زنگ خطر زمانی به صدا در آمد که بارها و
بارها لیگ فوتبال کشور را به سبب تمامیت خواهی مربی تیم ملی تعطیل کردیم تا اردوهای
بی حاصل و مسابقه های تدارکاتی کم ثمری با امثال گالیسیا اسپانیا برگزار کنیم.
حاصل آن همه سفرهای پیاپی به اقصی نقاط دنیا ، خستگی و بی رمقی مشهود رضایی ، کعبی
، حسینی ، عقیلی ، کاظمی ، اشجاری بود. تا تیم ما از دقیقه ٧٠ به بعد از نفس
افتاده ، سیطره حریف بر بازی را به نظاره بنشیند.
علی دایی که از اسفند گذشته هدایت
تیم ملی را بر عهده گرفت دیروز و پس از باخت ایران برابر عربستان از سوی فدراسیون
فوتبال برکنار شد.این تصمیم پس از جلسه ویژه امروز فدراسیون
فوتبال گرفته شد. از محمد مایلی کهن و امیر قلعه نوعی به عنوان گزینه های اصلی
سازمان تربیت بدنی برای جانشینی دایی نام برده می شود.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
مير حسين آمد ، مير حسين با بيانيه اي آمد كه بسياري را شيفته خود كرد و با بسياري مرزهاي خود را مشخص نمود . مير حسين با بيانيه اي آمد كه در همان ابتداي امر بر همگان آشكار ساخت كه با علم به تمام چالش ها وارد عرصه شده است، مير حسين با بيانيه اي آمد كه همه در حال تحليل و بررسي آن هستند.
شايد سال ها بود كه كسي چنين روشن و واضح خطوط فكري خود را براي مردم روشن نكرده بود ، سال ها بود كه كسي چنين صادقانه و بي پروا از كوخ نشينان و مستضعفين با جهت گيري غير پوپوليستي سخن به ميان نياورده بود.
بسياري از اهل سياست در بيانيه مهندس به دنبال اين مي گردد كه او را در زير يك جريان فكري طبقه بندي كنند. ولي اين كار امكان پذير نيست ، مهندس موسوي نه اصلاح طلب است نه اصولگرا ، مير حسين مير حسين است، مير حسين براي خود گفتماني دارد كه بايد حتما در آينده متشكل شود. در اين گفتمان از شاحصه هاي اصلاح طلبي مي توان به صيانت از حقوق مردم ، تاكيد بر عقلانيت و سرمايه هاي اجتماعي دراداره امور ، اعتقاد به آزادي بيان و... نام برد و مولفه هاي اصولگرايي اين تفكر نيز اعتقاد جدي به استقلال كشور ، اعتقاد به اهميت مستضعفين در جهت گيري هاي كشور ، اعتقاد به اهميت منافع ملي در مناسبات جهاني و... را مي باشند.
مير حسين موسوي نه اصلاح طلب است و نه اصولگرا ، مير حسين موسوي فردي است بر آمده از سال ها تحقيق براي شناخت جامعه ايران كه امروز به آنچه كه به صلاح مردم و كشور است مي انديشد و برايش مهم نيست او را اصلاح طلب بخوانند يا اصولگرا.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
چندی است که شاهد گسترش پدیده خودکشی در کشور هستیم. خودسوزی، انداختن بدن بر زیر چرخ های سرد و آهنین مترو دو روشی جدیدی هستند که در این روزها رایج شده اند. در برخی از کشورهای دنیا خودکشی و خودسوزی مانند ژاپن نمادی است از نوعی اعتراض سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی ولی در ایران اینگونه نیست.
در ایران وقتی یک جوان خودکشی می کند یعنی به تنگ آمده از شرایط زندگی است، یعنی آن قدر بر او فشار آمده و آن چنان به تنگ آمده است که دیگر نمی تواند تحمل کند، یعنی به انتهای خط رسیده است.
ریشه این رفتار در کجاست؟ آقایان مسئولین به کجا در حال هدایت کردن این کشور هستند خدا می داند، ولی خود ما چه وقت باید به خود بیاییم؟ آن افرادی که در انتخابات ها در منزل نشسته و رای نمی دهند به بهانه اینکه نتیجه انتخابات از قبل معین شده و هیچ فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار باشد آیا نباید کمی عذاب وجدان داشته باشند؟ به نظر نمی رسد که وضعیت در 4 سال اخیر بدتر نشده باشد. برای همه اوج گرفتن بحران های مختلف اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی بسیار ملموس شده است.
توهم توطئه و بی مسئولیتی در قبال آینده کشور ویروسی است که به سرعت در حال گسترش در جامعه ایرانی است و این یعنی مرگ یک جامعه .تک تک ما مسئولیم که یکدیگر را از این خواب غفلت بیدار کنیم، نه برای کشور ، نه برای عرق ملی و نه برای تعلقات مذهبی بلکه برای خودمان و آینده فرزندانمان.
دو راه پیش روی ماست، یا تلاش کنیم برای اصلاح امور محیط زندگیمان یا ما هم خود را بکشیم...انتخاب با خود ماست.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
با
توجه به موانعي كه بر سر راه رشد و تحقق جامعه مدني در ايران وجود دارد،
به نظر ميرسد كه كانديداتوري اليتهاي شناختهشدهي سياسي بسيار مهم و
حايز اهميت ميباشد. در اين ميان بدون شك ميرحسين موسوي آخرين نخستوزير
تاريخ سياسي ايران يكي از بهترين گزينهها است. چرا كه بر كساني كه دچار
فراموشي تاريخي نشدهاند، روشن است كه ميرحسين يكي از افتخارات ايران
است. اگر چه او به دليل شرايط جنگ تحميلي، هيچ موقع فرصت اين را نيافت كه
در دوران فعاليت سياسياش پروژههاي عمراني و برنامههاي توسعه را مديريت
نمايد (البته پروژههاي عمراني محدودي هم طراحي و پياده شد). اما كنترل و
مديريت يك اقتصاد جنگي و توجه ويژه به سطح زندگي طبقات و اقشار اجتماعي
ايران و توجه به رفاه عامهي مردم از او يك شخصيت كمنظير ساخته است. او
اگرچه يك سري سياستهاي انقباضي را پياده كرد، اما بهزعم متخصصين مسايل
اقتصادي اعم از ليبرال و چپگرا، مديريت اقتصاد ايران در سالهاي 1360 تا
1368 از نقاط عطف تاريخ اقتصادي ايران محسوب ميشود. او با طرح سازماندهي
اقتصادي و سياستهاي درست حاكم بر بخش مالي، نظام قيمتها و نظام بودجه
كشور را با روشهاي مناسبي ثبات و امنيت بخشيد. نكته مهمي كه در مورد
سياستهاي نخستوزير جنگ ايران قابل تامل است، حفظ امنيت اقتصادي و
سرمايهگذاري در ايران است كه همواره از چالشهاي برنامهريزي و توسعه در
ايران بوده و هست. آمارها نشان ميدهد كه ميزان فرار سرمايهها در دوران
جنگ تحميلي نسبت به دهه 80 بسيار كمتر بوده است. و حتي ميزان فرار مغزها
در آن دوران با سالهاي اخير قابل مقايسه نيست. يك استاد دانشگاه در
دورهي نخستوزيري موسوي در خارج از كشور تحصيل ميكرده و در سالهاي
پاياني جنگ به كشور برگشته ميگويد: در آن سالها عده زيادي دانشجويان
ايراني در دانشگاههاي خارج از كشور درس ميخواندند كه اكثر آنها از
تسهيلات دولتي استفاده ميكردند. اين استاد كه نخواست نامش فاش شود در
ادامه افزود: «من به ياد دارم كه بچههاي همدورهي ما عليرغم شرايط سخت
كشور در آن روزها در دريافت ارز با هيچ مشكلي مواجه نبودند و آرزوي بازگشت
به كشور را داشته و وقتي هم كه ما به كشور برگشتيم، در محيطهاي علمي
دانشگاهي مشغول كار شديم». واقعيت اين است كه موسوي همواره انديشه فرداي
ايران را در سر داشت. او عليرغم شرايط بحراني اقتصاد كشور، به فكر اين
بود كه دانشگاهها بتوانند به روند رشد و توسعه علمي كشور كمك نمايند و
پويايي خود را از دست ندهند. متاسفانه عدهاي از مخالفين به ناروا او را
فردي دگم و يكسونگر معرفي ميكنند و چنين استدلال ميكنند كه موسوي به
اقتصاد سوسياليستي اعتقاد دارد و ميخواهد همه چيز را به دوران كوپن و
صفهاي طولاني برگرداند. در حالي كه در همان دوراني كه نظام توزيع كالاهاي
مورد نياز مردم از طريق كوپنها صورت ميگرفت، در بازارها كالاهاي مصرفي
به صورت آزاد توزيع ميشد كه اگرچه قيمت بالاتري از كالاهاي دولتي داشت،
اما با توجه به حفظ قدرت خريد مردم به ويژه طبقه متوسط، بسياري از اقشار
ميتوانستند كالاها و اقلام مورد نياز خود را تهيه نمايند.
دكتر
حميد صبوري، اقتصاددان در اين مورد ميگويد: «در دوران نخستوزير مهندس
موسوي سياستهاي كنترل تورم بسيار درست و دقيق طراحي شده بود و سياستهاي
اقتصادي آنها به انضباط در عرصههاي پولي و مالي منجر گرديد. به همين دليل
سطح زندگي طبقات اجتماعي آسيبپذير چندان دستخوش فراز و نشيب نشد؛ در حالي
كه اگر نگاهي به تحولات اقتصادي ايران بين سالهاي 69 تا 72 بيندازيم،
ميبينيم كه اتخاذ تصميمهاي نادرست باعث رشد تورم شد، به صورتي كه در
دوره آقاي هاشمي، تورم، موقعيت دولت در زيربناها را تحت تاثير خود قرار
داد. نكتهي ديگر اينكه هميشه الگوهاي رفتار اقتصادي شهروندان طبقه متوسط
در هر جامعهاي ميتواند شاخص مناسبي براي اندازهگيري رفاه اقتصادي يك
جامعه باشد. تحقيقات نشان ميدهد در آن دوران الگوهاي مصرف مردم (به ويژه
طبقه متوسط) در وضعيت خوبي قرار داشته به گونهاي آنها ميتوانستند اقلام
و كالاهاي مصرفي خود را از بازار به راحتي تهيه نمايند. به عبارت ديگر
شلوغي خيابانها و مغازهها به ويژه در ايام شهريورماه (به خاطر نزديكي به
باز شدن مدارس) و اسفنده ماه (نزديك شدن به آغاز سال نو) نشان ميدهد كه
اقتصاد خانوارها عليرغم شرايط جنگ تحميلي چندان دستخوش فراز و نشيب نشده
بود. حتي در سالهاي 60 تا 68 در تمام ايام فروشگاهها و مغازهها از
كالاها و لوازم خالي نميشد و هميشه همه چيز به حد فراوان وجود داشت. حال
چگونه ميتوان با اين اوصاف فردي مثل موسوي را در زمره معتقدين به اقتصاد
بسته و سوسياليسم دانست. موسوي در برخورد با انديشههاي اقتصادي
سوسياليستي و ليبراليستي هرگز دگم و يكسونگر نبوده و در دوران جنگ تحميلي
با انعطاف و نگاه آزادانديشانه از همه ديدگاههاي موجود در راستاي حل
مسايل كشور و تقويت ثبات اقتصادي بهره برده است. او اگرچه مجبور بود براي
گذر از پيچ خطرناك جنگ، سهميهبندي كالاها را در دستور كار خود قرار دهد،
اما به گواه كارشناسان، اين روش اساسيترين راه حل براي مديريت اقتصاد يك
كشور براي تامين امنيت ملي و رسيدن به توسعه پايهاي ميباشد. او در
دوراني كه پالايشگاههاي كشور بمباران ميشد و هيچ امنيتي در خطوط
كشتيراني كشور براي حمل بنزين وجود نداشت، بنزين را كوپني كرد اما تلاش
نمود تا با اتخاذ روش صحيح هيچ خودرويي بدون بنزين نماند، و ناوگان حمل و
نقل كشور سرپا بايستد. او با همدلي و همياري ساير دوستانش، اقتصاد كشور را
از زمينگير شدن نجات داد و عليرغم اينكه خسارات ناشي از جنگ بر بنيادهاي
اقتصادي غيرقابل كتمان است، توانست سختي روزهاي جنگ را براي مردم شريف
ايران هموارتر سازد. اما حالا نزديك به دو دهه از آن روزها گذشته و ما در
شرايط متفاوتي با آن روزها قرار داريم. اين روزها دوباره صحبت از بازگشت
مهندس موسوي به عرصهي سياست جهت سكانداري رياست جمهوري ايران است. او
امروز يك شخصيت برجستهي دانشگاهي است كه ارتباط جدي نيز با دنياي سياست
داشته و دارد.
موسوي
نيز مثل همهي روشنفكران ايران و جهان با مفاهيمي مثل جهاني شدن، فروپاشي
شوروي، يازده سپتامبر، انتخاب اوباما و... روبهرو شده است. او هم نظريه
پايان تاريخ فوكوياما را خوانده و هم هانتينگتون را به خوبي ميشناسد.
موسوي مثل سايرين دچار دگرديس عميقي نسبت به گذشته شده است، اما همچنان در
يك موضوع ثابتقدم و استوار است و آن اينكه نابرابريهاي اقتصادي يك مساله
عمده و اساسي ايران است. او اعتقاد دارد كه متاسفانه بيشترين مزيتهاي
اقتصادي به نفع بخش واسطهي بوده و امروزه همهي اقشار و آحاد ملت به طور
يكسان از مزاياي اقتصادي بهرهمند نيستند. موسوي به دنبال ايجاد
محدوديت براي روند طبيعي بازار نيست. او نه امروز بلكه همان دوران
نخستوزيرياش هم ميدانست كه اقتصاد سوسياليستي داراي چه مسايل و
تنگناهايي است ولي او هم مثل بسياري از اقتصاددانان و جامعهشناسان
ميداند كه امروز دهكهاي پايين جامعه فقيرتر و دهكهاي بالاتر غنيتر
شدهاند. او هرگز به اقتصاد منهاي اخلاق و ارزشهاي متعالي انساني اعتقاد
ندارد و ميداند كه امروز سرمايه اجتماعي كه تنها پتانسيل پايداري اقتصاد
ايران است، با چالشهاي جدي مواجه است. محمود رحيمي، روزنامهنگار
ميگويد: «راز موفقيت موسوي در زمان جنگ، وجود شبكههاي گستردهي روابط
اجتماعي و بالا بودن پتانسيل اعتماد و مشاركت مردم در حوزههاي عمومي بود.
چه كسي است كه فراموش كرده باشد كه مردم چگونه در آن شرايط زير موشكباران
و اشغال مناطق مرزي در پشت جبههها به جمعآوري مواد غذايي، آذوقه، پتو و
ساير ملزومات پرداخته و با بستهبندي كردن آنها و بارگيري در كاميونها
شبانه از راههاي پرپيچ و خم و خطرناك ملزومات را به دست رزمندگان
ميرساندند. اما متاسفانه امروز اين شبكههاي گسترده ارتباطي و مشاركتي
مردم نسبت به دو دهه بسيار افت كرده است و به نوعي هزينههاي ادارهي
جامعه را براي دولتمردان بالا برده است. سوال اساسي اين است كه چه
كسي ميتواند سرمايه اجتماعي و ايجاد روابط و تعاملهاي چندسويه را در
جامعهي ايران افزايش دهد؟ بدون شك مهندس موسوي به دليل محبوبيت نسبت به
ساير رقبا اين توانايي و قابليت را دارد. موسوي نقطه ضعف امروز را در
برنامهريزي اقتصادي، ريشه در فاصله گرفتن ما از خود واقعيمان ميداند.
او نه به اقتصاد چپ دلخوش است ونه به ديدگاههاي نئوليبراليسم توجه و
تاكيد افراطي دارد، بلكه آنچه براي او مهم است، دسترسي و تبديل ايران به
يك قدرت اقتصادي در منطقه و حتي آسيا ميباشد. منتها اين نخستوزير
باتجربه ميداند كه اقتصاد به معناي بالا بردن رشد اقتصادي و نگاه يكسويه
به آمارهاي كمي نيست، بلكه پايه اقتصاد، توجه به اخلاق و ضمانتهاي اخلاقي
است كه انسان را به معناي اصيل و واقعي احيا مينمايد. اخلاق در اقتصاد
همان توجه به نگرشها، ارزشهاي تودههاي مردم و مشاركت آنها در كليه
امور، يعني بازتوليد سرمايه اجتماعي است. همان سرمايهاي كه نخستوزير
دوران جنگ به خوبي آن را در دوران فعاليتش بازتوليد كرد. موسوي هرگز
نگاه به گذشته ندارد، اما افسوس ارزشهاي متعالي از دسترفتهاي كه براي
آن تلاش زيادي شده است را ميخورد. او هرگز به اقتصاد دولتي نميانديشد،
اما دغدغهي بازتوليد هويت ملي- ديني ايرانزمين را دارد. موسوي به گفتمان مردمسالاري اعتقاد و از سوي ديگر به سازندگي و توسعه پايدار توجه دارد. بزرگترين
چالشي كه ممكن است پيش روي او و يا هر كسي كه بتواند رييس جمهور آينده
ايران باشد وجود دارد، اين است كه هر سياست اقتصادي كه پياده شود عدهاي
موافق و مخالف با خود دارد. اما تجربه نشان داده دولتي ميتواند در ايران
موفق شود كه همهي گروهها و احزاب سياسي را قانع ساخته و با خود تا حدودي
همسو سازد. نگارنده معتقد است با توجه به اينكه ايران در چند سال آينده
دوران سخت و دشواري را چه از لحاظ اقتصادي و چه از لحاظ سياسي در پيش رو
دارد، حضور يك فرد كاربلد و باتجربه ميتواند يك حركت رو به جلو باشد، ضمن
اينكه موسوي توانايي نزديك شدن به گروههاي مختلف سياسي اعم از اصولگرا
و اصلاحطلب را دارد. هر چند كه تجربهي خاتمي نشان داده كه كار يك دولت
اصلاحطلب چندان ساده و راحت نيست، اما بياييد به ميرحسين اعتماد كنيم. او
دوباره نقطهي عطفي در تاريخ ايران خواهد بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
به زودی سایت تدبیر
که متشکل از جمعی از دوستان تحکیم و انجمن های اسلامی است، شروع به کار خواهد کرد
و در کارگروه اقتصادی سایت هم با دوستان هم فکر مشغول خواهیم بود.
امیدوارم مفید فایده واقع شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
شب گذشته سید محمد خاتمی محمدرضا عارف و محسن امین زاده را به عنوان
رئیس و قائم مقام ستاد انتخاباتی خود منصوب کرد. به گزارش پایگاه خبری
یاری، فعالیتهای غیررسمی انتخاباتی حامیان خاتمی با تشکیل گروهها و
ستادهای حامی او از مهرماه آغاز شده است و پیشبینی میشود با توجه به
تمهیدات اندیشیده شده، فعالیتهای ستاد انتخاباتی خاتمی بسیار سریعتر از
کاندیداهای دیگر آغاز و سازماندهی شود.
همچنین خبرها حاکی از آغاز
سفرهای استانی سید محمد خاتمی از هفته آینده است. روسای کمیتههای مختلف
ستاد انتخاباتی خاتمی نیز به زودی مشخص میشوند.
گفتنی است محمدرضا عارف معاون اول سیدمحمد خاتمی و محسن امینزاده معاون وزیر خارجه در دولت اصلاحات بود.
-------------------------------------
* وقتی پست "چرا خاتمی نه؟ " را نوشتم ، بعضی از دوستان تند و بعضی منطقی تر به مخالفت با من برخاستند و مرا به بی انصافی و تندروی متهم کردند. خوشحالم که خبر بالا موید همه چیز است و نشانگر پیش بینی اینکه خاتمی تغییر که نکرده است هیچ بلکه از قبل فشل تر و بی سرمایه تر از نظر اجتماعی نیز شده است و همانگونه که گفته شده بود در حلقه یکسری افراد ضعیف و ناکارآمد....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط مهدی محمودرباطی
|
رشد اقتصادی مبنای حرکت رو به تعالی یک جامعه است، اگر در جامعه ای فقر بوجود بیایید دیگر انسانیت معنایی نخواهد داشت. امروز ایران جامعه ای است فقیر و توسعه نیافته و افسوس که روز به روز بر فلاکت و شکاف طبقاتی این جامعه افزوده می شود. امیدوارم روزی برسد که همه کسانی که زمامداران امروزند و یا فردا، به این باور برسند که سالهاست اقتصاد در تمام دنیا به عنوان علم و ابزار تدبیر امور باور شده است. به امید آن روز مهدی محمودرباطی