| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس، اين روزنامه با اشاره به اظهارات سيد حسن نصرالله، دبيركل حزبالله لبنان و محمود احمدينژاد، رئيسجمهوري اسلامي ايران در سالهاي اخير مبني بر تغييرات گسترده آينده در سطح منطقه و سرنگوني ابرقدرتها، نوشت: نصرالله بارها اعلام كرده است كه جنگ بعدي، چهره منطقه را تغيير خواهد داد و اسرائيل را از عرصه وجود، محو خواهد كرد و احمدينژاد نيز بارها از نابودي اسرائيل سخن گفته و در سخنراني اخير خود تأكيد كرده است كه جهان بهسوي تحولات بزرگ پيش ميرود و بهزودي شاهد سقوط كشورهاي بزرگ شيطاني خواهد بود. عجب! | |||
حقيقت در طول تاريخ مظلوم بوده و نيز هم اكنون.
ايراني "الينه" شده چنان حقيقت خود را گم كرده است كه شب و روز در جستجوي معاش است. غافل از اينكه هر چه اينجاست ابزار است و اين دنيا ميدان بازي براي شناخته شدن سره از ناسره و خوب از بد. همين باعث مي شود كه انسان به خصوص انسان عصر حاضر و به ويژه ايراني "گدا صفت شده" به خود و عاقبت خود نيانديشد .
ظلم، فقر و بد بختي، جنگ، فحشا و ... هر كس سر سوزني با قرآن انس داشته باشد و در آن تدبر كرده باشد دريافته است كه اسلام دين كرامت انسان، آزادي انسان و رفاه و آسايش دو دنياي انسان است. همانگونه كه تا كنون هر متدي در دنيا راهي به سوي آباداني و رفاه و رشد باز كرده است در اسلام نيز عينا همان متد به عنوان دستور آمده است و هر كجا نابسماني در اوضاع انساني پديدار گشته حاصل انحراف از منش قرآن است.
به عنوان مثال:
1- فرهنگ كار در دنياي صنعتي : از موكدترين توصيه ها در اسلام.
2- مبارزه با فقر و رفاه مادي در كشورهاي پيشرفته : فقر در اسلام مذموم ترين پديده است.
3- فرهنگ برابري و مساوات در برابر قانون : دستور قرآن و سيره پيامبر اسلام و ائمه
4- احترام به هم نوع و كرامت انسان : لقد كرمنا بني آدم در قرآن و سيره پيامبر.
5- نرخ پايين بهره : حرمت شديد ربا در اسلام
6- بهره وري: حرمت اسراف و تضييع نعمت ها در اسلام
7- و...
و همانطور هم موارد عديده اي را مي توان يافت كه سرپيچي از فرامين اسلامي سبب نابسماني براي انسان ها شده است، مانند:
1- فروپاشي بنيان خانواده در غرب و انواع ناراحتي هاي رواني در دنياي مدرن
2- فقر
3- بي اعتمادي بين ملل و جنگ هاي متعدد
4- ديكتاتوري در برخي كشورهاي عقب مانده
5- فزون خواهي دولت ها
6- تخريب محيط زيست
7- و...
همه اين ها را گفتم تا در نهايت بگويم، خواهش مي كنم از سردمداران كشور كه اسلام را به پاي فزون خواهي هاي خود ذبح نكنيد ، آنچه ما امروز داريم همه چيز است به جز جمهوري اسلامي.
واي بر اسلام... امروز هم نياز به حسيني ديگر داريم تا در برابر نابودي اسلام به دست اسلام قيام كند و مردم را از اين همه نابسماني و فقر و بدبختي و نكبتي كه زندگيشان را گرفته نجات دهد....
اللهم عجل لوليك الفرج امّا مهدي وقتي خواهد آمد كه هواداراني مانند شهداي كربلا داشته باشد نه انسان هايي كز كرده در منازل خويش كه تنها دغدغه ايشان رفع معاش است و بس....
واي بر دين خدا، واي بر مردم بدبخت ايران كه فكر مي كنند مسلمانند، واي بر سردمداراني كه خون مردم را به اسم اسلام مي مكند...
واي بر عاقبت ما
نامگذاري كشور به نام هاي زيبا و با مسمّايي همچون وجدان كاري و انضباط اجتماعي، اتحّاد ملي و انسجام اسلامي، نوآوري و شكوفايي و همچنين نام گذاري سال ها به نام متبرِك ائمه معصومين و پيامبر مكرّم نيز در همين جهت و براي توسعه فرهنگي و اقتصادي كشور انجام مي شود.
امّا ظاهراً نكته اي در اينجا مغفول واقع شده است و آن فرآيند زمانبري است كه مبتني بر مديريت استراتژيك و برنامه مدوّن و طراحي شده توسط نخبگان هر كشور طي مي شود تا يك كشور به توسعه يافتگي دست پيدا كند و اگر گذر از مراحل توسعه به راحتي نام گذاري سال ها بود مطمئناً امروز تمامي كشورها با اتخاذ اين شيوه ، از راه هاي ميانبر امروز در رفاه و آسايش زندگي مي كردند و هر سال را نيز به نامي نام گذاري مي كردند. بايد در نظر داشت نوآوري و شكوفايي تنها زماني حاصل مي شود كه ساز و كارهاي آن فراهم شود، و الا كشوري كه 20 ميليون از جمعيّت آن طبق آمار رسمي زير خط فقر زندگي مي كنند و اقتصاد آن از تورم 20 درصدي رنج مي برد. حال نوآوري و شكوفا شدن نخواهد داشت و يقيناً به همان شكلي كه نام سال هاي گذشته در حد نام باقي ماندند نام زيباي سال جاري نيز نام زيبايي خواهد ماند.
منبع: http://www.irdiplomacy.ir
امروز بعد از مدتها در حال کشيدن نفس راحت هستم و پایان نامه را دفاع کرده ام. پس از این مانند گذشته و به شکل مرتب در خدمت دوستان خواهم بود. با آرزوی توفیق و التماس دعا
به شدّت گرفتار تدوین پایان نامه ام هستم به همین دلیل زمان نسبتاً زیادی است که به وبلاگ سری نزده ام. بحثی در باب لیبرالیسم بین من و صادق الحسینی برادر عزیزم در جریان بود که بدلیل گرفتاری من بین آسمان و زمین رها شد.
1- قبل از همه چیز می خواهم مطلبی را روشن کنم ، من با این مطلب اکیداً موافقم که یک انسان باید نسبت به گزاره ها عصبیّت داشته باشد. بدین معنا که راجع به گزینه های مختلف بتواند پاسخ بله یا خیر بدهد. من شخصاً با چنین انسانی راحت تر دور یک میز می نشینم تا انسانی که نسبت به همه چیز ممتنع باشد. یک فرد در برابر یک سئوال باید جوابی مشخص داشته باشد در غیر این صورت شخصاً امیدی ندارم که چنان فردی در در زمینه علمی فردی موفق شود هر چند ممکن است سیاستمدار عملگرای موفقی از آب در بیاید. امّا نکته ای که من در اینجا با آقای صادق خان بحث دارم این است که لزوماً آن چیزی که مهدی رباطی یا صادق الحسینی نسبت به آن عصبیّت دارد گزینه صحیح نیست. گاهی اوقات چنان در مذمّت مخالف و مدح موافق سخن گفته می شود که حس گناه به منتقد دست می دهد .
2- لیبرالیسم ، متاسفانه این هم یکی از آن موارد است. درست برعکس دهه 50 و 60 شمسی که گفتمان چپ ، گفتمان غالب جهان و به تبع آن جامعه روشنفکری ایران بود (چنانکه موسی غنی نژاد هم در مصاحبه ای به این امر که خود در آن زمان تحت تاثیر این گفتمان بوده اذعان کرده.)
امروزه شاهد فضای دقیقاً عکس آن سال ها هستیم ، الان اگر کسی غیر از لیبرالیسم به مسلک دیگری اعتقاد داشته باشد در زمره یک فرد امّی قرار می گیرد. یقیناً نه مارکسیسم حقیقت مطلق بود ، که زمان هم نشان داد نبود و نه لیبرالیسم پایان تاریخ است . به لحاظ منطقی هیچ وقت انسان ناقص از نظر جسمانی،فلسفی، وحیانی و عقلانی که دائما در مسیر پیشرفت و تصحیح خطاهای گذشته خویش است نمی تواند مسلکی فکری را پایه ریزی کند که گوهر حقیقت باشد و عاری از انتقاد ، من خودم از لحاظ آن پاسخ بله و خیری که در بالا آوردم به لیبرالیسم پاسخ بلی می دهم امّا در برابر کمونیسم ، خود را نسبتاً یک معتقد به اقتصاد آزاد و دموکراسی می دانم نه چون آن را حقیقت مطلق می پندارم ، بلکه چون جامعه بشری هنوز به ساز و کار بهتری برای زندگانی دست نیافته است. بدین دلیل که آن را به آموزه های دینی که حقیقت مطلق در آن نهفته نزدیکتر میبینم ، امّا هیچ گاه ادعا نمی کنم که لیبرالیسم و فقط لیبرالیسم و همه چیز غیر از لیبرالیسم نه. افسوس می خورم که بعضی از دوستان چنان پرشور از فریدمن ، فوکویوما و لیبرالیسم سخن می گویند که گویا کلام آن ها کلام عیسی و محمّد (ص) است .
3- در نقدی که صادق لطف کرده و به مطالب من زده بود دقیقاً از همین روش بالا پیروی شده ، بدین گونه که هر گزاره ای که با آموزه های لیبرالیسم هم پوشانی ندارد مردود شمرده شده است. هر چند که ممکن است واقعاً هم اغلب آن ها مردود باشند ولی در نقد صادق هیچ پاسخی که مبتنی بر منطق و تفکر حقیقت اندیش باشد مشاهده نمی شود بلکه گزینه A چون با مصداق B همخوانی ندارد رد شده است. به نظر من روزی هم خواهد رسید که لیبرالیسم امروزی با انتقادات و کاستی هایی جدّی مواجه خواهد شد ، تاریخ سایر مسلک ها این را نشان می دهد . بنابراین به نظر حقیر یک متفکّر باید در کنار انتخاب یک منش فکری برای خویش آن ها را با واقعیّت و عقلانیّت و شرایط محیط خود محک بزند و بعد برای خود تعیین مسیر نماید. "کینز" نمونه روشنی برای این مطلب است.
4- صادق در باره اینکه کشور روح دارد یا ندارد ، من یک سئوال می پرسم دوست دارم هر عزیزی که پاسخ قانع کننده ای دارد بیان نماید. آری لغت "کشور" روح ندارد. همانطور که لغت "صادق" روح ندارد امّا صادق الحسینی روح دارد. گفته ای "مگر کشور چیست ، جز مجموعه ای از افراد ؟" دقیقاً ، کشور چیزی نیست جز مجموعه ای از افراد امّا همین مجموعه ای از افراد طی طریقی را می کنند که در نهایت یک هویّت را تشکیل می دهند و آن گاه است که یک نفر می شود فرانسوی و یک نفر می شود ایرانی . آن تعریفی که از فرهنگ و هویّت یک کشور می شود "روح" یا "هویّت" ایرانی و فرانسوی را بوجود می آورد. دوست دارم این حرف را برای من منطقا نقد کنی نه اینکه چون آقای X حرف Y را گفته و این ادعای تو با آن مخالف است پس حرفت غلط است. فکر نمی کنم هیچ کس ادعا کند که تمام کشورهای دنیا فرهنگ یا هویّت واحدی دارند. و یقینا مردم به مرام و هویت کشور خود علاقه مندند و نسبت به آن بیش از "لیبرالییسم" عصبیت دارند. به غیر از روشنفکران جهان سوّمی.
5- جز بند 6 نوشته ات، بقیّه بندها به نظرم در بالا پاسخ داده شده. در مورد "دیکتاتور مصلح" شاید لفظ دیکتاتور برایت حساسیّت زا شده ، منظور من از دیکتاتور مصلح مدیری قوی است که کشور خود را بشناسد و با بکار بستن تجربیّات اثبات شده در مسیر اصلاح کشور گام بر دارد. ماهاتیر محمّد نمونه ای برای منظور من است. شخصاً قویّاً اعتقاد دارم که الگوی دموکراسی اروپایی و نظام بازاری که دوستان در اجرای آن از فریدمن و آدام اسمیت هم سینه چاک تر هستند برای کشورهایی مانند ایران جز بحران اجتماعی و اقتصادی ارمغانی نخواهد داشت. جامعه ایران هیچ گاه نظام لیبرال دموکراسی را نخواهد پذیرفت همانطور که ترکیه کشوری که هم از نظر تاریخی و هم از نظر اجتماعی و فرهنگی بیشترین شباهت را به ایران دارد با تمام تلاشی که کرده نتوانسته یک کشور غربی با نظام لیبرال دموکرات شود و نخواهد هم شد. من هنوز نمی دانم برای ایران چه الگویی مناسب است امّا مطمئنم نظام لیبرال دموکراسی به شکل غربی آن جز از هم گسیختگی در تمام عرصه ها حتی جغرافیایی برای ایران نتیجه ای نخواهد داشت. قویّا اعتقاد دارم مردم ایران بین یک شاه یا رهبر مصلح که به نظرشان امور را به درستی تدبیر کند، دوستش داشته باشند و به وی احترام بگذارند (در حالت فرضی شاهی مانند کوروش یا رهبری مانند آیت الله خمینی) و یک نظام لیبرال دموکرات با آزادی سیاسی مطلق اولی را انتخاب می کنند. وقتی این کار را نخواهند کرد که بتوانی آن روح ایرانی را عوض کنی، روحی که طی 2600 سال شکل گرفته.
همان کاری که "آتا تورک" در ترکیه خواست بکند امّا نتوانست و اسلاف وی هم نتوانسته اند.
در پایان ، صادق جان قبل از اینکه شروع به دادن پاسخی تند بکنی ، کمی با تامل بنویس که به غنای بحث کمک کند، هم چنین یکبار دیگر بند 2 را بخوان.
پیروز باشی
روزنامه شرق چند روز پیش در صفحه سیاست خود مطلبی چاپ کرده بود تحت این عنوان اینکه "مردان سیاست چه می گویند " فارغ از محتوای مطلب ،عکس افرادی که به عنوان مردان سیاست ایران چاپ شده بود بسیار متاثر و مفرح کرد. هر روز که می گذرد به پاسخ سئوالی که مدتهاست در خلوت ذهنم را مشغول کرده است نزدیک می شوم. در ایران هر چه کوتوله تر باشی راحت تر و سریع تر پیشرفت خواهی کرد. به همین دلیل هم هست که ما هنوز عقب مانده ایم ،چون از پتانسیل های انسانی خود استفاده نمی کنیم. افرادی زمام امور و تصمیم گیری را در دست می گیرند ، گرفته اند و خواهند گرفت که کشور را به جایی بهتر از امروز رهنمون نمی کنند. سیستم سیاسی و فرهنگی ایران کوتوله پرور است و گرنه دانشگاههای دنیا امروز مملو از نخبگان ایرانی نبود.
آری در ایران کوتوله ها به بهشت می روند
در ایران برای قاچاق مانند هر موضوع مهم و غیر مهم دیگری سازمانی تشکیل شده است به نام سازمان مبارزه با قاچاق کالا که دیروز جناب آقای دکتر الهام یار غار و رفیق گرمابه و گلستان رییس جمهور با دریافت ریاست آن پنجمین حکم خود را نیز دریافت کردند. در این شکی نیست که قاچاق پدیده ایست مزموم که برای سیستم اقتصادی کشور اثرات زیانباری به دنبال دارد، ولی یک ابهام در اینجا وجود دارد، آیا تا کنون با تشکیل سازمانها و نهادهای گوناگون و متنوع گره ای باز شده است؟ بنیاد مستضعفان ، سازمان ملی جوانان ، بانوان ، شهیدان ، معلمان و... همه و همه کمابیش دارای نهادهایی دولتی هستند که باید رأساً اقدام به رتق و فتق امور مربوط بنمایند ولی اوضاع شاهد بر این است که این سازمانها اگر هم نقشی داشته اند صرفاً در حدّ یک تسکین دهنده بوده و حل مسئله نکرده اند. برای حل معضل قاچاق باید به انگیزه هایی که سبب می شود قاچاق کالا صورت بگیرد توجه کرد. بنابر رفتار عقلایی وقتی قاچاق توجیه پذیر می گردد که انجام مبادله از مبادی و طرق رسمی با قوانین و تعرفه های دست و پا گیر و زائد و هم چنین قیمتهای غیر واقعی در داخل کشور صرفه اقتصادی نداشته باشد. به عنوان مثال ، در مورد گوشی تلفن همراه هیچ بازرگان عاقلی حاضر نیست با تعرفه ۶۰ - ۷۰ درصدی اقدام به واردات نماید در حالیکه دولت می تواند با کاهش تعرفه به ۱۰ الی ۱۵ درصد تا حد بسیار زیادی انگیزه قاچاق کالا را از بین ببرد. هم چنین وقتی در داخل کشور بنزین 100 تومان و در خارج بنزین 500 تومان معامله می شود این سود چندین برابر را همه درک می کنند. نتیجه اینکه پدیده قاچاق هیچ وقت با تشکیل سازمان و برخوردهای انتظامی اگر کاهش یابد مداوا نخواهد شد. قاچاق یکی از مولود های شوم انحراف از ساز و کار عقلایی بازار است.
دیشب برای هواخوری به خیابان ولی عصر تهران رفته بودم که ناگهان و در عرض چند دقیقه با ترافیک سنگینی در تمام معابر شهر روبرو شدم. بطوریکه تقریبا سه ساعت طول کشید تا به منزل برسم و در ترافیک حسابی به هواخوری پرداختم. آن قدر عصبانی هستم که حوصله نوشتن هیچ مطلب علمی و غیر علمی را ندارم چون به اندازه کافی نوشته ام و نوشته اند ولی گوش شنوایی وجود ندارد. فقط یک جمله امروز تیتر روزنامه کیهان بود که نظرم را خیلی به خود جلب کرد،
" اگر ملتهای جهان ایستادگی کنند آمریکا به راحتی از پای در خواهد آمد."
کفر یا ظلم، کدامیک زودتر از پا درخواهند آمد ؟!
